خلاصه داستان : یک زندانی در آستانه مرگ، به آخرین تابستان آزادیاش در سال 1986 میاندیشد؛ زمانی که در کنار زنی و پسرش زندگی میکرد و گلهای هوسنکا اطرافشان را فرا گرفته بودند. با نزدیک شدن مرگ، یکی از این گلها او را به سفری در خاطرات گذشتهاش میبرد و پرده از زندگی او بهعنوان یکی از اعضای یاکوزا، باند تبهکاری ساز …
دیدگاهی ثبت نشده!!!